چرا خشم و ترس میتوانند کلید موفقیت باشند؟ راهکارهایی برای تابآوری روانشناختی

روانشناسان بر این باورند که به جای سرکوب احساسات ناخوشایند مانند خشم یا ترس، باید از آنها به عنوان دادهای ارزشمند برای درک نیازها و هدایت مسیر زندگی استفاده کرد. این رویکرد که «انعطافپذیری روانشناختی» نامیده میشود، با پذیرش واقعیت و برنامهریزی برای موانع، راهکار مؤثرتری نسبت به مثبتاندیشی محض برای رسیدن به اهداف طولانیمدت است.
بسیاری از ما عادت کردهایم که احساسات ناخوشایند مانند خشم، ترس یا حسادت را نادیده بگیریم یا سعی کنیم با مثبتاندیشی اجباری آنها را سرکوب کنیم، اما متخصصان روانشناسی معتقدند که این کار میتواند مانع از پیشرفت ما شود. مفهوم «انعطافپذیری روانشناختی» (Psychological Flexibility) که توسط کارشناسانی مانند Rachael Skews و Susan David ترویج میشود، راهکار متفاوتی را پیشنهاد میدهد: پذیرش تمام احساسات و استفاده از آنها به عنوان بازخوردی برای تغییر مسیر و بهبود عملکرد. در این رویکرد، به جای اینکه اجازه دهیم احساسات منفی ما را کنترل کنند، از آنها به عنوان سیگنالهایی استفاده میکنیم تا بفهمیم در زندگی به چه چیزی نیاز داریم و کدام ارزشهایمان نادیده گرفته شده است.
Susan David، روانشناس، این مهارت را «چابکی عاطفی» مینامد. او معتقد است که ما نباید احساسات را به «خوب» یا «بد» تقسیم کنیم، بلکه باید از خود بپرسیم «این حس چه چیزی را به من نشان میدهد؟». برای مثال، احساس تنهایی ممکن است به ما بگوید که نیاز به ارتباط اجتماعی بیشتری داریم؛ درک این پیام میتواند منجر به اقدام عملی شود، در حالی که نادیده گرفتن آن و تظاهر به شادی، تنها باعث تداوم وضعیت نامطلوب میشود. نکته کلیدی اینجاست که احساسات «دستورالعمل» نیستند؛ صرف اینکه چیزی را احساس میکنیم، به این معنا نیست که آن حس حقیقت مطلق است. ما مالک احساسات خود هستیم، نه برده آنها.
تحقیقات Gabriele Oettingen، استاد روانشناسی در دانشگاههای نیویورک و هامبورگ، نشان میدهد که مثبتاندیشی محض و خیالپردازی درباره موفقیت میتواند نتیجه عکس داشته باشد. وقتی فرد بیش از حد درباره رسیدن به هدف خود خیالپردازی میکند، مغز ممکن است احساس کند که هدف محقق شده و انرژی لازم برای تلاش واقعی کاهش یابد. به جای این کار، استراتژی بهتر این است که از قبل موانع احتمالی را شناسایی کنیم و برای آنها برنامهریزی داشته باشیم. به عنوان مثال، استفاده از روش «اگر... پس...» به ما کمک میکند تا وقتی با مشکلی روبرو شدیم، به جای تسلیم شدن یا سردرگمی، طبق نقشهای که قبلاً طراحی کردهایم واکنش نشان دهیم.
این مهارتها به ویژه در موقعیتهای دشوار شغلی یا شخصی بسیار کارآمد هستند. به جای اینکه تصور کنیم شرایط باید تغییر کند تا ما خوشحال شویم، یاد میگیریم که با پذیرش واقعیت، انتخابهای جدیدی داشته باشیم. این یعنی به جای تمرکز بر موانع بیرونی (مانند رفتار رئیس یا شرایط بد)، بر موانع درونی خود تمرکز کنیم و با نگاهی واقعبینانه، گامهای کوچک و عملی برای بهبود موقعیت برداریم. در نهایت، انعطافپذیری روانشناختی نه به معنای تغییر ذات ما، بلکه به معنای تغییر نحوه مواجهه ما با چالشهای زندگی است.
گزارش فارسی این خبر با کمک هوش مصنوعی و فقط بر اساس اطلاعات منتشرشده در منبع تهیه شده است.