شهر هسته‌ای آمریکا زیر یخ؛ پروژه‌ای که قرار بود ۶۰۰ موشک را از شوروی پنهان کند

منبع: زومیت روش تهیه خبر
شهر هسته‌ای آمریکا زیر یخ؛ پروژه‌ای که قرار بود ۶۰۰ موشک را از شوروی پنهان کند

شهر هسته‌ای آمریکا زیر یخ؛ پروژه‌ای که قرار بود ۶۰۰ موشک را از شوروی پنهان کند

ارتش آمریکا در اوج جنگ سرد شهری سرّی زیر یخ‌های گرینلند ساخت تا ۶۰۰ موشک اتمی را از شوروی پنهان کند؛ اما طبیعت نقشه ی آن‌ها را به هم ریخت.

تصور کنید در شهری زندگی می‌کنید که آسمان ندارد. صبح زیر دوش آب گرم می‌روید، ظهر در سالن غذاخوری ناهار می‌خورید و شب با هم‌اتاقی‌تان شطرنج بازی می‌کنید. برق اتاقتان را یک راکتور هسته‌ای تامین می‌کند و آبی که می‌نوشید، چند روز پیش بخشی از یخچالی کهن محسوب می‌شد. چند متر بالاتر، باد با دمای منفی ۵۰ درجه روی برف شلاق می‌زند و تا صدها کیلومتر چیزی جز سفیدی دیده نمی‌شود.

حالا فرض کنید سازندگان شهر نقشه‌ای بسیار بزرگ‌تر در سر داشتند، به بزرگی پنهان‌کردن ۶۰۰ موشک هسته‌ای زیر همین یخ‌ها، در هزارتویی از تونل که هیچ هواپیمای جاسوسی شوروی ردش را نزند.

کمپ سنچری جدا از تصورات ما، واقعا وجود داشت. ارتش آمریکا در اوج جنگ سرد آن را در دل یخسار گرینلند ساخت و با افتخار به خبرنگاران نشانش داد. مهندسانش برای سرما، طوفان، انزوا و حتی تامین برق در دورافتاده‌ترین نقطه ی زمین راه‌حل پیدا کردند، جز رفتار زمینی که می‌خواستند سلاح‌هایشان را در آن پنهان کنند.

ارزشمندترین یادگار این شهر نه موشک بود و نه راکتور؛ یادگارش چند متر گل‌ولای یخ‌زده بود که نیم‌قرن بعد ثابت کرد همین سرزمین سفید، روزگاری سبز بوده است.

پزشکی که به زیر برف رفت

سال ۱۹۶۲، رابرت وایس ۲۶ ساله در بیمارستانی در نیویورک کار می‌کرد که حکم مأموریتش رسید. مقصدش پایگاهی نظامی در شمال گرینلند بود؛ جایی که در بعضی روزهای زمستان دما تا منفی ۵۰ درجه ی سانتی‌گراد پایین می‌رفت.

وایس پس از رسیدن به گرینلند روی یخ نماند؛ از ورودی مخصوصی پایین رفت و به دنیایی قدم گذاشت که هیچ شباهتی به بیرون نداشت. چراغ‌ها روشن بودند و راهروهای طولانی به خوابگاه‌ها، آزمایشگاه‌ها، بیمارستان و سالن غذاخوری می‌رسیدند. سربازها در ساختمان‌های گرم استراحت می‌کردند و مهندس‌ها روی دستگاه‌هایشان خم شده بودند. زیر چند متر برف، شهری کامل نفس می‌کشید.

ارتش آمریکا اسم شهر زیرزمینی‌اش کمپ سنچری (Camp Century) نامید، با ظرفیتی در حدود ۲۰۰ نفر در فاصله ی ۲۰۰ کیلومتری پایگاه هوایی توله در شمال‌غربی گرینلند. داخل کمپ خیابانی اصلی به طول تقریباً ۴۰۰ متر ساخته شد که ۱۶ گذرگاه فرعی از آن جدا می‌شدند و ساختمان‌های پیش‌ساخته در دل همین گذرگاه‌ها جاگرفته بودند.

کمپ سنچری هم کتابخانه داشت، هم کلیسا، درمانگاه و حتی فضای سرگرمی. ساکنانش دوش آب گرم می‌گرفتند، فیلم می‌دیدند و بعد از کار شطرنج بازی می‌کردند.

وایس در سال‌های ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ دو دوره در کمپ خدمت کرد و بعدها از آن زندگی غریب گفت. پزشک پایگاه، برخلاف مهندس‌هایی که مدام درگیر تعمیر تأسیسات بودند، وقت آزاد زیادی داشت. غذا خوب بود، اما سبزی تازه به‌ندرت گیر می‌آمد و هندوانه کالایی تجملی به شمار می‌رفت. در شهری که زیر برف دفن شده بود، یک برش هندوانه حکم جواهر را داشت.

پشت دیوارهای گرم کمپ، یکی از نامساعدترین محیط‌های زمین انتظار ساکنان را می‌کشید

ساکنان هفته‌ها و گاهی ماه‌ها رنگ آسمان را نمی‌دیدند. پشت دیوار ساختمان‌ها نه خاکی بود و نه درختی و بیرون‌رفتن از شهر یعنی رویارویی با سرمایی که شوخی سرش نمی‌شد.

ارتش اصراری به پنهان‌کردن این شهر نداشت. خبرنگاران را به آنجا دعوت می‌کرد و در مه ۱۹۶۲، نشنال جئوگرافیک گزارشی مصور از راهروهای روشن و تجهیزات هسته‌ای کمپ منتشر کرد. کمپ سنچری نمودی از هنر مهندسی آمریکا محسوب می‌شد که راز اصلی‌اش را پشت ظاهرش نگه می‌داشت.

پزشک جوان، مثل بسیاری از کارکنان پایگاه، نمی‌دانست شهری که در آن زندگی می‌کند، قرار بود نخستین مرحله از برنامه‌ای بسیار بزرگ‌تر باشد.

چرا گرینلند؟ از بالای قطب، دنیا کوچک‌تر بود

روی نقشه‌های معمولی، آمریکا و شوروی در دو سوی اقیانوس‌ها قرار دارند. اما کافی‌ست کره ی زمین را بچرخانید و از بالای قطب شمال نگاهش کنید تا ببینید دو ابرقدرت چقدر به هم نزدیک بودند. کوتاه‌ترین مسیر بمب‌افکن‌ها و موشک‌های دوربرد از روی قطب می‌گذشت و گرینلند درست سر راه این مسیر نشسته بود.

علاقه ی واشنگتن به این سرزمین پیشینه‌ای طولانی داشت. در ۱۹۴۶ پیشنهاد خرید گرینلند را به دانمارک داد و جواب منفی شنید. پنج سال بعد، توافق دفاعی ۱۹۵۱ چیزی را که با پول به دست نیامده بود، از راه دیگری فراهم کرد. نیروهای آمریکایی مجوز ساخت تأسیسات نظامی در مناطق مشخصی از جزیره را دریافت کردند. پایگاه توله با رادارها و سامانه‌های هشدار زودهنگامش، به چشم آمریکا بر فراز قطب تبدیل شد.

موقعیت گرینلند، این سرزمین یخ‌زده را به یکی از مناطق راهبردی جنگ سرد تبدیل کرد

سال ۱۹۵۷، شوروی اسپوتنیک را به مدار فرستاد و آرامش واشنگتن را به هم ریخت. فناوری موشکی مسکو جلو افتاده بود و فرماندهان آمریکایی دنبال راهی می‌گشتند که اگر شوروی غافلگیرانه حمله کرد، چیزی برای تلافی باقی بماند.

گرینلند پیش‌تر هم با سلاح اتمی آشنا شده بود. اسنادی که آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن در ژوئن ۲۰۲۵ منتشر کرد، نشان می‌دهند آمریکا در ۱۹۵۸ بمب‌های اتمی و گرماهسته‌ای به گرینلند برده بود. تا ۱۹۶۵ هم ۴۸ کلاهک هسته‌ای برای موشک‌های پدافندی نایک هرکولس در توله نگه می‌داشت.

موشک‌ها برای دفاع هوایی طراحی شده بودند. اما آنچه ارتش آمریکا در پروژه ی بعدی در نظر داشت، شبکه‌ای از موشک‌های بالستیک تهاجمی بود که می‌توانستند اهدافی در خاک شوروی را نابود کنند.

موشک‌ها برای دفاع هوایی طراحی شدند و حکم سپر را داشتند؛ اما نقشه بعدی شمشیر بود؛ پروژه‌ای با نام رمز آیس‌ورم (Project Iceworm) یا «کرم یخی»، شبکه‌ای از موشک‌های بالستیک تهاجمی که می‌توانستند اهدافی در خاک شوروی را نابود کنند.

قایم‌موشک اتمی زیر یخ

پروژه ی آیس‌ورم حتی روی کاغذ هم بیشتر به فیلمنامه شباهت داشت تا طرح نظامی. مهندسان ارتش پیشنهاد کرده بودند زیر یخسار گرینلند شبکه‌ای عظیم از تونل حفر شود و خطوط ریلی تونل‌ها را به هم وصل کنند. ۶۰۰ موشک بالستیک با کلاهک هسته‌ای روی این ریل‌ها جابه‌جا می‌شدند و میان حدود ۲۱۰۰ محل پرتاب می‌چرخیدند.

ارتش حتی برای موشک‌ها اسم هم انتخاب کرده بود و آن‌ها را آیس‌من (Iceman) می‌نامید؛ نسخه‌ای کوتاه‌شده و دومرحله‌ای از موشک مینیتمن نیروی هوایی.

وسعت شبکه به ۱۳۵ هزار کیلومترمربع می‌رسید؛ بیش از سه برابر خاک اصلی دانمارک. منطق پروژه با کلمه قایم‌موشک تعریف می‌شد، به معنای واقعی کلمه. اگر شوروی نمی‌دانست هر موشک در کدام گوشه ی هزارتو پنهان شده، با یک حمله ی پیش‌دستانه نمی‌توانست همه را نابود کند. یخ موشک‌ها را از چشم هواپیماهای شناسایی پنهان می‌کرد و ریل‌ها نمی‌گذاشتند هیچ‌کدام جای ثابتی داشته باشند.

آمریکا می‌خواست ۶۰۰ موشک هسته‌ای را میان هزاران محل پرتاب زیر یخ‌های گرینلند جابه‌جا کند

اما پیش از اینکه حتی یک موشک به گرینلند برسد، ارتش باید می‌فهمید اصلاً می‌شود سال‌ها زیر یخ زندگی و کار کرد؟ کمپ سنچری قرار بود جواب این سوال را نشان دهد.

دولت آمریکا در مکاتبات رسمی از تحقیقات قطبی، توسعه ی فناوری و مطالعه ی زندگی در سرمای شدید حرف می‌زد. دانمارک با فعالیت‌های مشخصی مثل نصب راکتور هسته‌ای موافقت کرده بود، اما هیچ‌کس تصویر کامل آیس‌ورم را جلوی کپنهاگ نگذاشت.

دانمارکی‌ها حقیقت را نزدیک به چهار دهه بعد فهمیدند. پس از آنکه اسناد سقوط یک بمب‌افکن B-52 در نزدیکی توله در ۱۹۶۸ با ادعاهای رسمی دولتشان متناقض از آب درآمد، پارلمان دانمارک تحقیقی درباره ی تاریخ سلاح‌های هسته‌ای در گرینلند سفارش داد. گزارشی که در ۱۹۹۷ منتشر شد، از شهری زیر یخ پرده برداشت که قرار بود خانه ی ۶۰۰ موشک اتمی شود.

کمپ سنچری واقعاً ساخته شد، راکتورش واقعاً کار کرد و آزمایش‌هایش واقعاً انجام شد. اما ۶۰۰ موشک آیس‌ورم هرگز به تونل‌های گرینلند نرسیدند و بخشی از دلیلش در خود یخ پنهان بود.

راکتوری که سوار سورتمه شد

ساخت کمپ در ژوئن ۱۹۵۹ شروع شد و تا اکتبر ۱۹۶۰ طول کشید. خود مسیر نخستین مانع ساخت‌وساز محسوب می‌شد، چون هیچ جاده‌ای به محل ساخت نمی‌رسید.

کشتی‌ها در فصل مناسب تجهیزات را تا توله می‌آوردند و از آنجا، کاروان‌های خودروی شنی‌دار و سورتمه باید سه تا چهار روز روی یخ می‌راندند. از میان برف و از کنار شکاف‌های یخی می‌گذشتند، در پهنه‌ای که هیچ نشانه ی طبیعی برای جهت‌یابی نداشت.

ارتش آمریکا قطعات یک نیروگاه هسته‌ای را با کاروان‌های سورتمه‌ای از میان یخ‌های گرینلند عبور داد

مهندسان به‌جای حفر تونل‌های عمیق، با برف‌تراش‌های غول‌پیکری به نام «پیتر پلاو» که در اصل برای پاک‌کردن برف کوهستان‌های آلپ ساخته شده بودند، خندق‌های بزرگی در برف می‌کندند. سپس سقف‌هایی قوسی از ورق فلزی روی خندق‌ها قرار می‌گرفت و دوباره برف رویشان می‌ریختند. شهر به معنای واقعی کلمه زیر برف دفن می‌شد.

ساختمان‌های پیش‌ساخته روی پایه‌هایی قرار می‌گرفتند تا تماس مستقیمشان با کف یخی کمتر شود.

چشمگیرترین صحنه ی ساخت با سفر راکتور رقم خورد. ارتش برای کمپ سنچری راکتور PM-2A را برگزیده بود؛ نیروگاهی کوچک و ماژولار، طراحی شرکت ALCO. مجموع تجهیزاتش صدها تن وزن داشت، اما به قطعاتی تقسیم شده بود که خودروهای نظامی و سورتمه‌ها بتوانند حملشان کنند.

سوم اکتبر ۱۹۶۰، راکتور برای نخستین‌بار بحرانی شد؛ یعنی واکنش زنجیره‌ای پایدار در قلبش شکل گرفت. دوازدهم نوامبر به توان کامل رسید و حدود ۱٫۵ مگاوات برق به‌علاوه ی گرما به شهر داد. کار بی‌دردسر هم پیش نرفت، زیرا در آزمایش‌های اولیه سطح تابش اطراف محفظه ی راکتور بالا رفت و مهندسان ناچار شدند حفاظ سربی بیشتری نصب کنند.

با همه ی دردسرها، PM-2A نشان داد می‌شود نیروگاهی هسته‌ای را در دورافتاده‌ترین نقطه ی ممکن سوار کرد و روشن نگه داشت. برای ارتشی که خواب شبکه‌ای از پایگاه‌ها و موشک‌های پنهان را می‌دید، چنین قابلیتی خبر کوچکی نبود.

شهری که برای گرم‌ماندن باید سرد می‌ماند

زندگی در کمپ سنچری روی تعادلی شکننده بنا شد. ساکنان به گرما نیاز داشتند، اما دیوارهای شهرشان از برف بود. آدم‌ها، ماشین‌ها، لوله‌ها و دستگاه‌های برقی بی‌وقفه گرما پس می‌دادند. اگر هوای تونل‌ها بیش از حد گرم می‌شد، برف هم نرم و سازه سست می‌شد.

کمپ برای قابل‌سکونت‌ماندن به گرما نیاز داشت، اما همان گرما می‌توانست تونل‌هایش را نابود کند

مهندسان مجبور بودند هوای سرد بیرون را وارد تونل‌ها کنند و دمای بخش‌های یخی را پایین نگه دارند؛ درحالی‌که ساختمان‌های داخلی باید برای زندگی کارکنان گرم می‌ماندند. در برخی گذرگاه‌ها دما باید در حدود منفی ۱۵ درجه ی سانتی‌گراد حفظ می‌شد؛ اما این تعادل همیشه دوام نمی‌آورد.

تامین آب هم دردسرهای خودش را داشت. ساکنان روی یکی از بزرگ‌ترین ذخایر آب شیرین جهان زندگی می‌کردند، اما همه‌اش جامد بود. مهندسی به نام رائول رودریگز راه‌حلی ابداع کرد تا در دل یخ مخزن ایجاد کنند. آن‌ها گرما را به عمق یخ می‌فرستادند تا یخ ذوب شود و حفره‌ای پر از آب پدید بیاید، و آب را به سطح پمپ می‌کردند.

ایده ی «چاه رودریگز» بعدها به تأسیسات قطبی دیگر هم راه پیدا کرد. بعضی سربازها حتی برای هیجان، با کابل خودشان را به درون حفره ی تاریک چاه پایین می‌فرستادند.

از بیرون، کمپ سنچری نماد پیروزی انسان بر سخت‌ترین محیط زمین بود. اما در همان سال‌هایی که سربازها در اتاق‌های گرم غذا می‌خوردند و دانشمندان داده جمع می‌کردند، چیزی در دیوارها و سقف تونل‌ها به‌آرامی تکان می‌خورد.

دشمنی که هیچ موشکی حریفش نبود

یخچال‌ها جامد و بی‌حرکت به نظر می‌رسند، اما در واقع جاری‌اند؛ مثل عسلی بسیار غلیظ که قرن‌ها طول می‌کشد تا از قاشق بچکد. وزن لایه‌های بالایی بر یخ‌های زیرین فشار می‌آورد، بلورهای یخ آرام تغییر شکل می‌دهند و کل توده زیر نیروی گرانش راه می‌افتد.

کسی که چند ساعت روی یخ بایستد، هیچ حرکتی حس نمی‌کند. اما برای تونلی که باید سال‌ها شکل دقیقش را حفظ کند، همین حرکت نامحسوس یعنی فاجعه‌ای با دور کند.

در کمپ سنچری، سقف بعضی تونل‌ها ذره‌ذره پایین می‌آمد و دیوارها به هم نزدیک می‌شدند؛ انگار شهر آرام‌آرام مشتش را می‌بست. فشار یخ به قوس‌های فلزی و ساختمان‌ها منتقل می‌شد و مهندسان مدام تغییر شکل‌ها را اندازه می‌گرفتند. سربازها با اره‌های برقی به جان دیوارهای برفی می‌افتادند تا مسیرها باز بمانند. جنگی بی‌پایان بود با دشمنی که نه می‌شد آن را دید و نه متوقفش کرد.

دیوارها به داخل می‌خزیدند، سقف‌ها پایین می‌آمدند و سربازان ناچار بودند راهروها را با اره‌برقی باز نگه دارند

مطالعات مهندسی بعدی نشان دادند تغییر شکل در بعضی تونل‌ها به ده‌ها سانتی‌متر و حتی نزدیک به یک متر در سال می‌رسید. حالا این عدد را کنار نقشه ی آیس‌ورم بگذارید؛ هزاران کیلومتر ریل که به هندسه‌ای دقیق نیاز داشتند و ۲۱۰۰ سکوی پرتاب که باید محکم سر جایشان می‌ماندند. یخی که چند تونل آزمایشی را خم می‌کرد، کل شبکه را می‌گرفت.

دنیای بیرون هم به‌تدریج عوض می‌شد و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما و موشک‌های زیردریایی پرتاب، راه‌های ساده‌تری برای حفظ توان تلافی آمریکا پیش پای فرماندهان می‌گذاشتند. آیس‌ورم علاوه بر یخ، با رقابت شاخه‌های مختلف نیروهای مسلح و تردیدهای سیاسی هم دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

نهم ژوئیه ی ۱۹۶۳، راکتور PM-2A برای تعمیر خاموش شد و دیگر هرگز روشن نشد. ارتش راکتور و سوختش را از گرینلند بیرون برد و فعالیت کمپ رفته‌رفته کم شد. سال ۱۹۶۷، پایگاه برای همیشه متروکه شد.

دو سال بعد، پژوهشگری به نام آستین کوواچ دوباره سری به کمپ زد و آسیب‌های شدید سازه را دید، از سقف‌های خم شده تا تیرهای چوبی شکسته و بخش‌هایی از تونل‌ها که فروریخته بود. پروژه‌ای که می‌خواست موشک‌ها را از چشم دشمن پنهان کند، حتی نتوانسته بود خانه‌های خودش را از چنگ یخ نجات دهد.

شبح شهر روی رادار ناسا

دهه‌ها گذشت و هر سال برف تازه‌ای روی کمپ نشست و ویرانه‌ها را عمیق‌تر دفن کرد. کمپ سنچری کم‌کم به خاطره‌ای در آرشیوها تبدیل شد.

آوریل ۲۰۲۴، یک هواپیمای گلف‌استریم ۳ ناسا بر فراز شمال گرینلند پرواز می‌کرد. ماموریت گروه پژوهشی، بررسی لایه‌های یخ و جمع‌آوری داده‌هایی برای شناخت بهتر وضعیت یخسار بود و هواپیما هم از رادار UAVSAR دارد که می‌توانست زیر سطح یخ را ببیند.

هنگام بررسی داده‌ها، پژوهشگران به چیزی برخوردند که به لایه‌های طبیعی یخ شباهتی نداشت؛ خطوطی منظم و تقریباً موازی در اعماق دیده می‌شد؛ شبح کمپ سنچری خودش را نشان می‌داد.

شش دهه پس از تخلیه ی کمپ، رادار ناسا خطوط منظم شهر مدفون را دوباره آشکار کرد

پایگاه مختصات مشخصی داشت و پیش‌تر هم با رادار بررسی شده بود. اما تصاویری که ناسا در نوامبر ۲۰۲۴ منتشر کرد، تونل‌ها را با جزئیاتی نشان می‌دادند که در نقشه‌برداری‌های قبلی به این وضوح دیده نشده بودند. پژوهشگران با تطبیق داده‌ها و نقشه‌های تاریخی، بخش‌هایی از شبکه ی زیرزمینی را دوباره پیدا کردند.

شهری که روزگاری صدای ماشین‌آلات، گفت‌وگوی سربازها و غرش یک نیروگاه هسته‌ای را در خود داشت، حالا فقط مجموعه‌ای از بازتاب‌های راداری بود؛ اما ارتش هنگام رفتن، چیزهای دیگری هم زیر یخ جا گذاشته بود.

میراثی که هنوز زیر یخ خوابیده است

هنگام تعطیلی کمپ سنچری، آمریکایی‌ها راکتور و سوخت هسته‌ای را خارج کردند، اما بخش بزرگی از پسماندهای دوران فعالیت پایگاه همان‌جا ماند. دهه ی ۱۹۶۰ فرض را بر این گذاشتند که برف هر سال روی هم انباشته می‌شود و هرچه آنجا بماند، تا ابد زندانی یخ خواهد ماند.

تغییرات اقلیمی اما اعتبار فرضیه‌ها را زیر سؤال برد. سال ۲۰۱۶، ویلیام کولگان و همکارانش در مقاله‌ای در Geophysical Research Letters میراث کمپ را حدود ۲۰۰ هزار لیتر سوخت دیزل، دست‌کم ۲۴ میلیون لیتر پساب، آلاینده‌های شیمیایی مثل PCBها و مقداری پسماند پرتوزا برآورد کردند.

ارزیابی‌های جدید خطر آشکارشدن پسماندها تا پایان قرن را کمتر می‌دانند

آن‌ها هشدار دادند اگر تعادل میان بارش و ذوب برف به هم بخورد، این مواد ممکن است روزی دوباره با محیط تماس پیدا کنند. این گزارش، بحث‌هایی جدی درباره ی مسئولیت پاک‌سازی میان آمریکا، دانمارک و گرینلند راه انداخت، ولی سال ۲۰۱۷، دانمارک و دولت خودگردان گرینلند برنامه‌ای برای پایش کمپ کلید زدند.

نتایجی که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، تصویری آرام‌تر داشت. بر اساس سناریوهای بررسی‌شده، تا سال ۲۱۰۰ برف سالانه‌ای که روی کمپ می‌نشیند از ذوب تابستانی بیشتر خواهد بود. آب ذوب‌شده ی سطحی احتمالاً به عمق بقایای پایگاه نمی‌رسد.

گل‌ولایی از عمق ۱۳۹۰ متری

داستان کمپ سنچری با رادار و پسماند تمام نمی‌شود. شگفت‌انگیزترین میراثش را دانشمندانی به جا گذاشتند که در همان سال‌ها، بی‌سروصدا مشغول حفاری بودند.

سال ۱۹۶۶، پس از چند سال کار، مته ی آن‌ها به بستر زیر یخسار رسید. از عمق حدود ۱۳۹۰ متری، مغزه‌ای طولانی از یخ بالا آمد؛ استوانه‌ای که هر لایه‌اش برگی از تقویم آب‌وهوای گذشته ی زمین بود. بررسی ترکیب ایزوتوپی همین یخ‌ها به دانشمندان کمک کرد دمای گذشته را بازسازی کنند و نشان داد مغزه‌های عمیق یخی می‌توانند تاریخ اقلیم را ثبت کنند.

حفاری کمپ سنچری یکی از دستاوردهای آغازین و مهم پژوهش‌های اقلیمی شد. حفاران ادامه دادند و وقتی مته به بستر رسید، حدود ۳٫۴۴ متر رسوب یخ‌زده هم از زیر یخسار بیرون آمد؛ با خاک، سنگ‌ریزه و مواد آلی. در هیاهوی مغزه ی یخی، کسی چندان سراغ این گل‌ولای نرفت.

حفاری یک پروژه ی نظامی، دهه‌ها بعد شواهدی کم‌نظیر از گذشته و آینده ی یخسار گرینلند فراهم کرد

نمونه‌ها ابتدا در آمریکا ماندند و بخشی از نمونه‌های عمقی بعدها به دانمارک رفت. سال‌ها گذشت و بعضی پژوهشگران خیال کردند رسوبات برای همیشه گم شده‌اند. تا اینکه هنگام سامان‌دادن به آرشیو نمونه‌های یخی در کپنهاگ، نمونه‌های فراموش‌شده دوباره پیدا شدند و در ۲۰۱۹ بررسی گسترده‌شان آغاز شد.

نتیجه همه را غافلگیر کرد. لابه‌لای رسوبات، بقایای گیاهان باستانی و خزه پیدا شد. جایی که امروز زیر نزدیک به یک‌ونیم کیلومتر یخ دفن شده، روزگاری آن‌قدر آزاد بود که گیاه در آن می‌رویید.

سال ۲۰۲۳، پژوهشی در مجله ی Science نشان داد منطقه ی کمپ حدود ۴۱۶ هزار سال پیش، عاری از یخ بوده و برای اینکه یخسار تا این نقطه عقب بنشیند، باید حجمی از یخ آب شده باشد که دست‌کم ۱٫۴ متر به سطح متوسط دریاهای جهان اضافه می‌کرد، ولی داستان هنوز ادامه داشت.

۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶، پژوهشی جدید منتشر شد که از همین رسوبات برای بازسازی دمای تابستان‌های گرینلند استفاده می‌کرد. ابزار کارشان مولکول‌هایی آلی بود که از باکتری‌های باستانی به جامانده‌اند. ترکیب این مولکول‌ها با دمای محیط تغییر می‌کند و برای همین مثل دماسنجی فسیلی عمل می‌کنند.

نتایج نشان می‌داد تابستان‌های منطقه ی کمپ سنچری در آن دوره ی بی‌یخ، حدود ۴٫۷ درجه ی سانتی‌گراد، با عدم‌قطعیت ۳٫۲ درجه، گرم‌تر از تابستان‌های قرن بیستم بوده‌اند.

یافته ی تازه معمای دیگری پیش کشید. گرینلند در دوره‌های نزدیک‌تر هم تابستان‌های نسبتاً گرمی را از سر گذرانده، اما محل کمپ زیر یخ مانده بود. پاسخ احتمالاً در مدت گرما نهفته؛ زیرا گرمایی که هزاران سال دوام بیاورد، فرصت دارد یخسار را تا دوردست‌ها عقب براند. پژوهشگران تأکید می‌کنند که شدت و مدت گرمایش هر دو برای آینده ی گرینلند تعیین‌کننده‌اند. البته قرار نیست شرایط ۴۱۶ هزار سال پیش عیناً تکرار شود، چون تغییرات اقلیمی امروز با سرعت و شرایطی متفاوت پیش می‌روند.

شهری که رازش را فاش کرد

سال ۱۹۶۲، رابرت وایس در راهروهای روشن کمپ سنچری قدم می‌زد و از نقشه‌ای که شهرش بخشی از آن بود، خبر نداشت. نزدیک به یک‌ونیم کیلومتر زیر پایش، گل‌ولایی خوابیده بود که چهار سال بعد بالا می‌آمد و شش دهه بعد، مهم‌ترین گزارش آن شهر را می‌نوشت.

امروز از کمپ سنچری چیزی جز بازتاب‌های راداری باقی نیست. راکتورش مدت‌ها پیش برچیده شد، تونل‌هایش زیر فشار یخ له شدند و شبکه ی موشکی آیس‌ورم هیچ‌وقت از روی کاغذ پایین نیامد.

ارتش آمریکا می‌خواست یخ‌های گرینلند را مخفیگاه سلاح‌هایی کند که آینده ی جهان را تهدید می‌کردند؛ یخ زیر بار این نقشه نرفت. اما گل‌ولایی که از زیر همان یخ بیرون کشیدند، حالا به دانشمندان کمک می‌کند آینده ی جهان را از زاویه‌ای دیگر ببینند.

آمریکایی‌ها شهری ساختند تا رازی را زیر یخ نگه دارد. مهم‌ترین رازی که آن شهر فاش کرد اما ربطی به جنگ سرد و تقابل شوروی و آمریکا نداشت. یخ‌ها همیشه آنجا نبوده‌اند و شاید همیشه هم نمانند.

گزارش اصلی و جزئیات بیشتر در زومیت. مشاهده خبر در منبع اصلی